به نام خدا، نامه ام را آغاز می کنم.
نوشین جان سلام. حالت چطور است؟ امیدوارم که هرکجا هستی خوب و خوش و خرم باشی. اگر جویای احوالات اینجانبان یعنی من و نادر و نینی پسر باشی به شکر خدا همه خوب و سالم هستیم و ملالی نیست جز دوری از روی شما که امیدوارم هرچه زودتر دیدارها تازه گردد و چشم ما به جمال شما روشن شود. الهی آمین!
قبل از هر چیز باید بگویم که ایمیل های زیبا و خواندنی ات را دریافت کردم و بعد از 3 روز متوالی توانستم همه را بخوانم البته تعداد دیگری هم ایمیل از سایر دوستان دریافت کرده بودم که جمعا به 300 و خورده ای ایمیل می رسید که خوشبختانه توانستم همه را بخوانم و پاسخ دوستان را در حد توانم بدهم. بازهم ممنون که در مملکت غریب به یادم هستی.
بعد این که همان طوری که می دانی روزگاری است که با درد بی درمان بارداری دست و پنجه نرم می کنم! و خودم را به دست مکار و جبار سرنوشت سپرده ام و گفته ام که هرچه باداباد! و تن به این بار سنگین داده و خودم را تسلیم شرایط و مصائب کرده ام و چاره ای ندارم جز این که بگویم : " هرچه پیش آید، خوش آید!" و تو خود می دانی که قمارباز اگر نگوید به ... ... ... م لال می شود!
در هر صورت به نیمه های راه رسیده ام و هر روز که از خواب بر می خیزم با وقایع، روحیات و خلق و خوی جدیدی مواجه می شوم. روزی خسته و افسرده و کوفته! روزی شاد و سرزنده و پوینده! و خوب می دانم که این هورمون های لعنتی زنانه و مردانه خلق و خوی مرا دست خوش تغییرات می کنند. از لحاظ ظاهری کمی ( خیلی! ) تغییر کرده ام. البته اگر اسم شکم برآمده و ... ... ... ... قلمبه و ... ... ... ... های آویزان در ایران را بتوان تغییرات گذاشت چه هنوز می دانم که فشن از ایران تا اروپا، حدود 10-15 کیلو اختلاف دارد. با همه این اوصاف سعی می کنم که دنیا را حواله دهم به چپ نینی پسر و خوش بگذرانم و عصبی نشوم و به خودم برسم و خوب بخورم و خوب استراحت کنم اما خوب دیگر گاهی زندگی بر وفق مراد پیش نمی رود و ... .
در مجموع بد نیست و روزها از پی هم می گذرند و من بیشتر از آن چه نگران روزهای سخت آینده باشم حسرت روزهای خوب گذشته را می خورم که در نهایت فراغت نتوانستم از آن بهره ببرم و کار خوبی داشته باشم یا ادامه تحصیل بدهم یا حداقل یک دیپلم آشپزی بگیرم. البته این را می دانم که برای تلاش کردن و موفق شدن هیچ وقت دیر نیست اما این را هم می دانم که با وجود شب زنده داری ها و بچه داری هایی که در آینده باید متحمل بشوم و این که دائم یک نفر آویزانت باشد، ادامه فعالیت های اجتماعی کاری بس سخت و دشوار است. و از همه این ها گذشته واقعیت تلخی وجود دارد و آن هم نداشتن اراده قوی در من است که در این سال های بعد از ازدواج به شدت تحلیل رفته. خوب می دانم که از سر گرفتن زندگی دلخواهم کاری مشکل است. با این افکار و اوهام که شب و روز با من است نسبت به تولد نینی پسر و آینده بسیار بدبین هستم و فکر می کنم که بچه دار شدنم اشتباه محض بوده و بس.
بگذریم.
نادر هم بد نیست. صبح تا عصر که مثل همیشه شرکت می رود و عصر ها هم وقتش را یک جوری پر می کند. دیگر مثل سابق چندتا پروژه و کار با هم انجام نمی دهد فکر می کنم اوهم از کار زیاد خسته شده. گهگداری دعوامان می شود. گاهی قهر می کنیم. من اسمش را گذاشته ام عامل تشنج چون بیشتر از همه من را حرص می دهد. گاهی از دستش تپش قلب می گیرم. کارش شده جستجو کردن در اینترنت و برنامه غذایی در آوردن برای من. فکر کنم الان به اندازه یک پیرزن 80 ساله در مورد خوردو خوراک زن باردار اطلاعات دارد. هربار هم که خرید می رود یک بسته ریحون بنفش یا به قول خودش ریحون فلفلی می خرد و من بیچاره باید تمیز کنم و بشورم و بخورم. موقع شام هم خودش لب به سبزی نمی زند و هی می گوید:" سبزی بخوووور!" خلاصه که سبزی خشک امساله خواستی بگو برایت بفرستم.
راستی خواسته بودی عکس بفرستم می دانی که مدتی مریض بودم و بنابراین نمی توانستم تدارک عکاسی را بدهم. الان هم که آخر سال تحصیلی است دوربین دست مامانم است به زودی چندتا عکس هنری توپ از خودم و نینی پسر برایت می فرستم.
از نینی پسر برایت بگویم. روزبه روز بزرگتر و شیطان تر می شود. یک چیزی بگویم که نادر اگر بفهمد داغ می کند. مدل خوابیدنش درست مثل خودم و خودت و نازنین ... شده. شب ها تا دیر وقت بیدار است و صبح ها به زور بیدار می شود. عادت کرده ام از 3 صبح زودتر نمی توانم بخوابم. اگر هم خسته باشم و زودتر به رخت خواب بروم انقدر ورجه وورجه می کند و انقدر لگد می زند که منصرف می شوم و می روم پی کاری مثلا تماشای تلویزیون ( یا تمیز کردن و شستن ریحون فلفلی! ) صبح ها هم که خودم بیدار می شوم نینی پسر در خواب ناز است و یک ساعت بعد از من تازه شروع به تکان خوردن می کند. البته یک مدتی عادت کرده بود که صبح ها با کوچکترین اشاره ای بیدار شود اما پیرو خواهش هایی که ازش کردم حالا هردو باهم تا لنگ ظهر می خوابیم. من در شبانه روز 9 ساعت فیکس می خوابم و نینی پسر هم 10 ساعت!
برای مراقبت های ماهیانه و اطلاع از سلامتی ام ماهی یک بار دکتر می روم و تابه حال همه چیز خوب بوده و از لحاظ زایمان زودرس و فشار خون و عفونت ادراری ... هیچ مشکلی ندارم و فکر می کنم که زایمان بی خطری را پیش رو داشته باشم تست سلامت جنین هم داده ام که آن هم خوب بوده و نینی پسر هم بایستی بسیار سالم و سلامت باشد. فقط آرزو دارم که از 3 نظر شبیه نادر نباشد اول این که کله اش اندازه نادر گنده نباشد چون مجبورم سزارین کنم. دوم دهانش به اندازه نادر بزرگ نباشد و سوم این که حافظه اش به نادر نرفته باشد.
از لحاظ جنسیت از این که پسر شده و نادر دیگر تنها نیست و چون برادر هم ندارد حالا با داشتن یک پسر یک دوست خوب پیدا می کند خوش حالم اما هنوز هم امید دارم که موقع تولد یک دختر بهم تحویل بدهند!
دیگر چیزی به ذهنم نمی رسد و فکر می کنم خیلی هم پرحرفی کردم. از این که دیر به دیر باهات تماس می گیرم دلخور نباش چون نشستن روی صندلی برای مدت طولانی برایم سخت است. مراقب خودت باش.
بهار 1390