روحیه مثبت

آخر شب که خسته و کوفته یه جا ولو می شم. فکر می کنم. به کارهایی که از صبح تا شب انجام می دم، به آدم هایی که باهاشون برخورد داشتم و به حرف هایی که زدم. کارایی رو که از صُب انجام دادم می شمرم: کارای خونه رو انجام دادم، از سهیل مراقبت کردم براش کتاب خوندم باهاش بازی کردم، ایمیل چک کردم، سی دی آموزشی گوش کردم، کتاب خوندم، فیلم نگاه کردم ... .

به خودم می گم: " ببین مریم! تو کارت فقط مراقبت از سهیل و در مرحله بعد رسیدگی به کارهای خونه اس اگه ایمیل چک می کنی یا هرکار دیگه ای انجام می دی بذار به حساب این که از وقتت داری به خوبی استفاده می کنی! بذار به حساب مدیریت خوبت! فکر نکن داری حروم می شی! فکر نکن با بچه داری و خونه داری پوسیدی! ...

با خودم فکر می کنم نکنه تو حلقه بی نهایت گیر کرده باشم! نکنه یه روزی برسه که صُب تا شوم کارت بشه شستن و روفتن! نکنه خود ِخودت رو گم کنی! نکنه یه روزی برسه که تفریحت بشه سبزی پاک کردن و آرایشگاه رفتن و بزک دوزک کردن! نه این که این کارا قبیح باشه! نه!

واسه این که من بیشتر از اینا می ارزم! بیشتر از اینا می فهمم! دلم می خواد تا اون ته تهای وجودم رشد کنم! دلم می خواد همه آرزوهام عملی بشه! اوووه! چه همه کار دارم من! چه همه آرزو!...

به این جا که می رسم می بینم جون گرفتم! انرژی گرفتم واسه این که فردا صُب که از خواب پا می شم و سهیل گریه کرد و نق زد، تا بخواد اعصابم به هم بریزه به خودم بگم: " اووووووه مریم! تو هنوز خیلی کار داری نباید به این زودیا کم بیاری و جا بزنی!"
و این جوری می شه که واسه فردا خودمو آماده می کنم!

/ 2 نظر / 13 بازدید
آذرخش

سلام حال و احوال؟ خوبی؟ نادر خان چطوره؟ رفیقمون سهیل چطوره؟ سلام حسابی بهش برسون و ببوسش ممنون بهم سر زدی راستش اون روز وقت نشد واست بنویسم. می دونم توهم وقت زیادی نداری. فقط اومدم سلام کنم و برم شاد و سرحال باشی