سینوهه طبیب

کتاب "سینوهه طبیب" را به تازگی تمام کرده ام. خیلی تحت تاثیر سادگی و صداقت سینوهه و روانی نوشته هایش قرار گرفتم. کتاب را که برمی داشتم (نسخه تلفن همراه اش) زمین نمی گذاشتم مگر به اجبار.

با خود می اندیشیدم شخصی بدون داشتن پول، جایگاه اجتماعی بالا، خانواده یا اطرافیان مهم ... ، چگونه می توانسته جزو شخصیت های تاثیرگذار و درجه اول مصر بشود. با وجود این که چندین بار تمام دارایی خود را از دست می دهد در مجموع متعلق به قشرمرفه جامعه مصر آن زمان بوده است. و سوال بزرگ تری که از خودم می پرسم این است که در خفقان دوره خدایی آمون و کاهنان معبد که محیط غالب جامعه مصر بوده است، چطور یک نفر پیدا می شود که در برابر همه جهل ها بایستد و بگوید: "برای چه؟" و چگونه از خرافات و بت پرستی حس انزجار داشته باشد و چطور به برابری و برادری و عدالت معتقد باشد؟

سینوهه همان طور که خودش می گوید در خانواده ای رشد می کند که به آمون اعتقاد راسخ داشته اند و خود او قبل از ورود به مدرسه دارالحیات کاهن بوده است. پس این آگاهی و خرافه ستیزی و جهل گریزی را چطور به دست آورده اصلا متوجه نمی شوم.

در دل آرزو کردم که کودک من هم چون سینوهه، انسانی  آزاد اندیش و آگاه به مسائل جامعه اش باشد. هرچند در یک خانواده مسلمان و جامعه ای پر از خرافات و جهل متولد شود. اما از آن جایی که می دانم انسان هایی که روح بزرگ دارند و در قالب این تن های خاکی نمی گنجند همیشه تنها هستند و گاهی از عهده امورات خود حتی روزمرگی ها برنمی آیند و جاه طلبی و حسابگری های روبهانه و زیرکانه ندارند، از خدا می خواهم به فرزندم همسری عطا کند که یار و همدم تمام لحظات تنهایی و سخت او باشد و دوستی که چون کاپتا – خدمت کار سینوهه- مشاور و همراه او باشد تا از هیچ نظر کم و کاستی نداشته باشد.

از خدا می خواهم فرزندم هیچ گاه غم و غصه ای در دل نداشته باشد و یاران و دوستان راستین وی، او را تنها نگذارند.

از خدا می خواهم فرزندم را مانند سینوهه در شرایط سخت قرار ندهد تا بعدها دچار عذاب وجدان نشود و بر گذشته حسرت نخورد؛ و برای او فرزندانی می خواهم که در پایان عمرش خادم و نگه دار او باشند.

آمین

نوشته شده در بهار 89

/ 1 نظر / 9 بازدید
سینا...

منم مدت زیادی نیس تمومش کردم..عاشق شخصیتش شدم..گاهی حس میکردم حتی خودمه! راسی اینکه یکی توو یه جامعه با اعتقادات غالب باشه دلیل بر این نیس نتونه یه چیزایی رو تمییز بده. خیلی چیزا واسه جالب بودن داشت.از حرفا و منطقای سادشون و اینکه کاپتا در عین اینکه سینوهه سرورش بوده و خودشم پولدار اما گاهی حتی سر حساب میز باهاش چونه میزد و سینوهه راحت با این مسئله کنار میومد تا حرفای فوق سیاسی که بین داستان جا خوش کرده بود.من کاملن با سیاستش موافق بودم همه جوره.حتی خیلی وقتا حین خوندن مجبور میشدم ببندمش و برم توو فکر.حتی فکر میکنم حکمت خدا واسه ساختن خانه خدا یکیش این بود که میدونس این جماعت تا یه چیزی واسه دیدن وجود نداشته باشه عقلشون ارور میده واسه شناختن یکی که هست و دیده نمیشه..یا اونجا که هورم هب پولدارا رو میاره ازشون واسه جنگ پول میگیره و سینوهه میگه چرا از همه پول نمیگیری و میگه تو از این قشر پول بگیری از همه پول گرفتی چون اینا میتونن از بقیه بگیرن..اینکه جامعه رو به یه هرم تشبیه میکنه که وقتی به سرش فشار بیاد اون تهی بیشتر متحمله فشار میشه...خیلی حرفا داشتااا.. منم تو بلاگم پیشنهادش کردم http://mojaradihayam.blogfa.